سی نما - کمدی الهی آرونوفسکی؛ نقد و بررسی فیلم !Mother

«دارن آرونوفسکی»، کارگردان نام آشنای سینما را می توان به عنوان یکی از تابوشکن ترین فیلمسازان عصر جدید دانست. دو فیلم «مرثیه ای برای یک رویا» و «قوی سیاه» نمونه هایی از رویا پردازی های جاه طلبانه ی این کارگردان 48 ساله ی آمریکایی با سواد آکادمیک سینمایی از دانشکده ی هنر هاروارد هستند. او در سال 2014 با ساخت «نوح» (Noah) یک بار دیگر خود را به عنوان کارگردانی جنجال برانگیز به دنبال کنندگان سینما شناساند. اقدام جدید این کارگردان فیلمی به نام «مادر!» (!Mother) است. فیلمی که بسیاری آن را در جشنواره فیلم ونیز مسخره کرده بودند و و عده ای نیز چند دقیقه به تشویق آن پرداختند.

نمرات ناامید کننده ی سایت های رتبه بندی از جمله «راتن تومیتوز و سینما اسکور» به فیلم باعث شد شاهد فروش خوبی از آن در گیشه های آمریکا نباشیم.  این فیلم با بودجه ی 30 میلیون دلاری ساخته شد و در انتهای مدت زمان اکران خود به فروش 44 میلیون دلاری دست یافت و این بسیار کمتر از چیزی بود که سازندگان فیلم پیش بینی اش را می کردند. با وجود نقد های منفی بسیار این فیلم، آرونوفسکی در مصاحبه ای اعلام کرد که اصلاً از بابت ساخت آن پشیمان نیست. نظری که دیگر بازیگران آن یعنی «خاویر باردم، جنیفر لارنس، میشل فایفر و اد هریس» نیز با آن موافق بوده اند.

 

با توجه به انتشار نسخه ی مطلوب فیلم بر آن شدیم تا نگاهی به ساختار فیلم به ویژه بخش داستانی آن بیفکنیم. در این نقد فیلم را از دو جنبه ی فرم و محتوا بررسی می کنیم و نخست به تعبیری که کارگردان مد نظرش بوده می پردازیم و سپس با تکیه بر آن، تعبیر نهفته در ساختار فیلمنامه را باهم مرور خواهیم کرد.

در خلاصه داستان فیلم چنین می خوانیم که در یک روز عادی، با ورود یک غریبه به خانه ای واقع در ناکجا آباد زندگی زوجی جوان در خطر نابودی قرار می گیرد. این فیلم تمام داستان خود را درون یک خانه دنبال می کند. ظاهر این خانه از بیرون مجلل و از درون معمولیست و وقتی لانگ شات های فیلمبردار از آن را مشاهده می کنیم شاهد خانه ای هستیم که به هر کس احساس رسیدن به یک پناهگاه گرم و نرم را منتقل می کند. نکته ی اولی که نظرتان را به خود جلب می کند صداگذاری آن است. با وجود اینکه «یوهان یوهانسون» موسیقی متن را به دستور کارگردان از فیلم حذف کرده ولی تقریباً می توان چنین پنداشت که درون هر وسیله ای که در قاب دوربین وجود دارد میکروفونی برای صدابرداری تعبیه شده است. با دقت به جنبه ی صداگذاری فیلم متوجه می شویم که جزئیات صوتی در آن کیفیت بسیار بالایی دارند. فیلمبرداری اثر، کاری از «متیو لیباتیک» است که کار های قبلی اش را در فیلم های گذشته ی آرونوفسکی مشاهده کرده بودیم. او در نیمه ی ابتدایی این فیلم عمده تمرکز خود را روی برداشت «کلوزاپ» از چهره ی بازیگران به ویژه جنیفر لارنس منعطف نموده است و تا به انتها توانسته به خوبی چیزی که باید به تصویر کشیده شود را فیلمبرداری کند.

 طراحی تولید فیلم ما را در اتمسفری قرار می دهد که زمان و مکان خط داستانی فیلم برای مان بی اهمیت خواهد شد. تیم بازیگری فیلم همانطور که در بالا مشاهده کردید متشکل از بازیگران سطح اول هالیوود است؛ شاید علت اول این امر علاقه ی کارگردان به این بازیگران بوده است ولی وقتی به دقت فیلم را نگاه کنید متوجه می شوید که با فیلمنامه ای رو به رو هستید که برای عملی کردن آن حداقل به بازیگری مثل «اد هریس» نیاز دارید. حضور این شخصیت در نیمه ی ابتدایی فیلم پی و بستر داستان سرایی را برای کارگردان مهیا می سازد و دیگر بازیگران تا به انتهای فیلم به بهترین شکل ماموریت خود را به سرانجام می رسانند.

داستان فیلم را می توان به دو گونه تحلیل کرد. نخست همان مواردی که در نقد و بررسی های فیلم مشاهده می کنیم که ما آن را «داستان سرایی نوع اول یا تعبیر اول» نام نهاده ایم. وقتی به انتهای تحلیل این داستان می رسیم 100 درصد داستان فیلم را متوجه می شوید ولی علاوه بر چیزی که در نقد منابع معتبر درج شده، داستان فیلم را از دریچه ای کاملاً متفاوت خواهیم نگریست، چرا که به نظر یکی از منتقدان «راتن تومیتوز»، این فیلم اثریست که می توان از دریچه های مختلفی به آن نگریست و هرکدام شان می توانند درست یا غلط باشند. اولین نظری که بیننده باید به هنگام تماشای این فیلم از خود ابراز کند این است که فیلم مذکور اثری نمادین و تمثیلی است. برخی شاخصه های روایت نوع اول با آن چه در نوع دوم تکرار می شوند یکسان اند. در چیزی که باید با یکبار تماشای فیلم دستگیرتان شود چنین مشاهده می کنیم که زوجی جوان با هم زندگی خوشی را سپری می کنند. زندگی این دو با ورود چند غریبه به خانه شان متزلزل می شود. برای شفاف شدن خط داستانی به مصاحبه ی عوامل سازنده و نقد های موجود از فیلم استناد می کنیم.

 آرونوفسکی در یکی از مصاحبه های خود چنین بیان کرد که خانه ی مجلل شان استعاره از دنیا، جنیفر لارنس نقش «زمین»، «اد هریس و همسرش» نقش آدم و حوا، فرزندان شان نقش «هابیل و قابیل» و خاویر باردم نقش «خدا» را بازی می کنند. وقتی به تیتراژ نهایی فیلم می نگریم به دو نکته می رسیم، نخست آن که هیچ اسم خاصی برای بازیگران تعریف نشده است و نکته ی دوم آن که تنها رو به روی نام خاویر باردم ضمیر Him را مشاهده می کنیم. اگر به اسامی فیلم دقت کنید مشاهده می کنید که هیچ کدام شان با حرف بزرگ شروع نشده اند و تنها خاویر باردم است که با حرف بزرگ خطاب شده است. در انگلیسی ضمیر Him با چنین املایی اشاره به یک اسم خاص دارد که با توجه به درونمایه ی فیلم می توان نتیجه گرفت که منظور از این ضمیر خداوند است. کارگردان در اولین اقدام خود خداوند و زمین (باردم و لارنس ) را ماهیت هایی فرض می کند که محدود به یک «خانه» یا «دنیا» هستند. دنیایی که آن را هرچند لحظه یکبار از منظر لارنس مشاهده می کنیم و پی به نبض جاری در بین دیوار های خانه می بریم. جنیفر لارنس مراقب است تا اتفاقی برای زندگی خود و باردم در این دنیای تمثیلی نیفتد. او از دور وظیفه ای را انجام می دهد که در حالت عادی یکی از وظایف خداوند فرض می شود و آن وظیفه مراقبت از همه چیز است.

 خداوند داستان یعنی شخصیتی که باردم به آن تجسم بخشیده در طول فیلم با لفظ «شاعر» [=The Poet] شناخته می شود. شاعری که نوشته های قبلی اش را دیگر کسی نمی خواند و نیاز به یک «الهام» برای نوشتن دوباره دارد. شاعر را اگر مساوی با خدا در نظر بگیریم، دست نوشته هایش همان دستورالعمل هایی هستند که از آن به نام «دین» یاد می شود. خداوند در فیلم درمانده است و نیاز به یک منبع الهام جدید دارد. در مکالمه ای که بین لارنس و باردم شکل می گیرد، لارنس علت مشورت نکردن باردم با خودش جهت راه دادن غریبه ها به دنیا (اد هریس و همسرش= آدم و حوا) را جویا می شود و خدای قصه چنین پاسخ می دهد که “نیاز به یک الهام داشتم، بنابراین زندگی را به این خانه بازگرداندم”. زندگی ای که باردم از آن صحبت می کند تنها چند دقیقه دوام می آورد و این تصمیم خداوند شروعی بر یک جهنم دنیویست. فیلم با تمرکز بر روی بخش های مختلف خانه آن را مکانی طوری نشان می دهد که گویی جایی بهتر از آن برای سکونت وجود ندارد، حال آن که صاحب خانه که همان خداوند داستان است، فردی با افکار پراکنده و سردرگم است که نمی داند زندگی اش به کدامین سو می رود. فیلم مذکور تلاش کارگردان برای نشان دادن تقابل بین دو ماهیت «عشق و قدرت» است. جنیفر لارنس را اگر نمادی از عشق و وفاداری بدانیم، خاویر باردم بدون شک نماینده ی تفکریست که بازتاب دهنده ی قدرت و البته ایمان است.

 باردم در این فیلم با نوشته ی جدید خود ، دین جدیدی را به مردم معرفی می کند که پیروان بی شماری در پی دارد. خانه ی این زوج جوان تبدیل به محلی برای زندگی مردم می شود. به شکل و ظاهر مردم که می نگریم از هر قومی بین شان مشاهده می کنیم. جنیفر لارنس به عنوان مثالی از زمین، نمادی از «زایش و باروری و زندگی» است. او در فیلم بار ها توسط شخصیت های دیگر با لفظ «Inspiration= الهام» خطاب می شود. شخصیت های فیلم به ویژه آدم و حوا و خداوند با نگاه به این منبع الهام خوشحال می شوند تا اینکه شیشه ای که برای خداوند بسیار مهم بود می شکند. شیشه و اتاق کار خاویر باردم مکانیست که جنیفر لارنس در ابتدای داستان به همسر اد هریس می گوید که اجازه ی دیدنش را ندارند. همسر اد هریس که نماینده ای از حواست، همسر خود را به اتاق می کشاند و با هم شیشه ی ارزشمندی را که از لمس کردنش منع شده بودند، می شکنند. این قضیه را می توان به داستان «سیب آدم و حوا» مرتبط دانست.

خداوند داستان که از دیدن این صحنه به خشم می آید، عرش الهی را مهر و موم کرده و نفرین می کند که تا ابد کسی اجازه ی ورود به آن مکان را ندارد. خداوندی که آرونوفسکی آن را متصور می شود درست به مانند فیلم نوح چند خصیصه دارد که با توجه به مباحث حوزه ی الهیات نمی توان آن ها را به ذاتی چون خداوند نسبت داد. از جمله ی این خصوصیت ها خشمگین شدن، جاه طلبی، احساس ضعف و ناتوانی در انجام کار، بی حوصلگی و… است. بار دیگر به شیشه باز می گردیم. این شیشه که نمادی از قدرت خداوند است باید بار دیگر ترمیم شود و این اتفاق نمی افتد مگر این که خداوند عاجز، مجدداً دینی بیاورد که مردم آن را پذیرفته و او را ستایش کنند.

چنین اتفاقی با به دنیا آمدن کودک این زوج جوان شروع می شود. از این بخش داستان به بعد، جنیفر لارنس که تا به این لحظه نمادی از  زمین بود، تبدیل به نمادی از حضرت مریم می شود و کودکی که به دنیا می آورد همان حضرت عیسی است. کودکی که حضرت مریم با به دنیا آوردن آن می کوشد تا بار دیگر نظم دنیا را برقرار کند. حاصل این نگرش آمیزش آمیخته با خشم و درماندگی باردم (خدا) و لارنس (حضرت مریم) با یکدیگر و به دنیا آمدن یک دین جدید (عیسی، مسیح، منجی و…) است. خداوند اما عیسی را به عنوان یک پیامبر نمی بیند، بلکه تنها یک قربانی برای تثبیت کردن جایگاه قدرت خویش می داند. حضرت عیسی در همان اوایل به دنیا آمدنش به ساکنان خانه (دنیا) پیشکش می شود و مردم با بالای سر قرار دادن کودک، او را می پرستند. کودکی که بعد از چند لحظه از منظر همگان ناپدید می شود. کشیش حاضر در فیلم به عنوان نماینده ی گروه مذهبیون به مردم می گوید که «کودک در حال گریه کردن است، شما او را نمی بینید ولی او حاضر است.». اعتقاد مسیحیان بر این است که حضرت عیسی بار دیگر در روز قیامت تجلی خواهد یافت و به زمین باز می گردد. حال این سوال پیش می آید که اگر کودک حضرت مسیح است، چرا در همان سکانس یکی از افراد حاضر در جمع عبارت «الله اکبر» را به زبان می آورد؟

آرونوفسکی با گنجاندن تنها همین عبارت در فیلم چنین بیان می کند که مهم نیست، منجی مسیحی باشد یا مسلمان؛ برای دنیایی (خانه ای) که چنین ساکنانی دارد و کسی به عشق زمین (لارنس ) توجهی نمی کند، نیازی به یک منجی نیست و اگر هست باید آن را در لا به لای همان صفحاتی جست و جو کرد که خداوند به مثابه ی نوشتن شان هم اکنون به قدرت رسیده است. با به قدرت رسیدن باردم در فیلم، او بار دیگر متوجه ی حضور عشق خود یعنی جنیفر لارنس می شود ولی دیگر از عشق لارنس خبری نیست و او با فرار به سمت زیر زمین خانه، جهنمی به پا می کند که آتش آن همگان را می سوزاند. خداوند داستان، هم اکنون که به قدرت رسیده لزومی به ادامه ی حیات «مادر!» نمی بیند و تصمیم به کشتن او می گیرد. باردم با بیرون کشیدن قلب زمین، بار دیگر به شیشه ای که مظهر قدرت خویش است دست می یابد و به آرامش می رسد. فیلم با این نما تمام می شود که بازیگری جدید، جنیفر لارنسی جدید، مادری جدید، زمینی جدید و… از رخت خواب بر می خیزد که اگر احیاناً در آینده باز هم خداوند کار دست دنیا دهد، یک نفر باشد که الهام بخش او باشد! نکته ی دیگری که در سکانس های میانی فیلم به چشم می آید حضور یک «ناشر» در کنار باردم و کشیش در خانه ی این دو نفر است. کشیش نماینده ی مبلغ دینی و ناشر نماینده ای از سیاست و قدرت است که باردم برای رسیدن مجدد به قدرت خویش، متکی به قدرت اوست و باید دست نوشته های خود را با کمک او به دست دیگران برساند و به همین دلیل با ژست های مختلف در عکس ها می کوشد تا ناشر را گول زده و از او استفاده ی ابزاری نماید.

 تعبیر دوم فیلم را با هم شروع می‌کنیم. در این تعبیر نیاز است که کمی فرضیات فیلم را تغییر دهیم. بار دومی که فیلم را می بینید جنیفر لارنس را خداوند داستان در نظر گرفته و بقیه ی ساکنان خانه را مردم زمین بدانید. خداوند با توجه به معیار های هالیوود ترجیحاً در غالب یک زن به عنوان بازتاب دهنده ی مکتب فمینیسم تجلی می یابد که کسی متوجه ی عشق او نیست. جنیفر لارنس همواره می‌کوشد تا نظم دنیا (خانه) به هم نریزد. آدم و حوا در این دنیا که نمادی از باغ بهشت است نتوانسته اند فرزندان شان را کنترل کنند و نزاع آن فرزندان منجر به ریخته شدن خونی می شود که تا ابد لکه ی آن در دنیا باقی می ماند و جنیفر لارنس باقی عمر خود را صرف پاک کردن این (لکه ی ننگ) می کند. خاویر باردم به عنوان پیامبر، به دنبال راهی برای خوشنود کردن خداوند خویش است، در نتیجه فکر می کند که باید با تبلیغ خود بار دیگر قدرت و زندگی را به دنیا بازگرداند. اما چنین اتفاقی نمی افتد، چرا که پیامبر محو در جاه طلبی و هوس خویش می شود و دیگر توجهی به خداوند نمی کند. در چنین شرایطی، خداوند همگان را از خود طرد می کند و در گوشه ی زیرزمین دنیا، آتشی به پا می کند که همگان را می سوزاند ولی انسان که در اینجا خاویر باردم آن را بازی می کند خداوند را در آغوش خود بغل گرفته و قلبش را که یک تکه شیشه است به بیرون می کشد.

 قلب خداوند هم اکنون در اختیار انسان است و می توان چنین تعبیر کرد که انسان برای رسیدن به قدرت حتی حاضر است از عشق و خدای خود نیز روی گردان شود؛ بدان معنا که انسان بسته به نیازی که دارد خداوند را به وجود می آورد، تا جایی که امکان دارد برای رسیدن به قدرت و کمال خدا را مصرف می کند و وقتی کارش با خدا تمام شد برای احتیاط هم که شده، خدایی جدید خلق می کند. چیزی که بدیهیست این امر است که کارگردان از شما می خواهد طبق پیش فرض خاویر باردم را خداوند و دیگران را به ترتیبی که در تعبیر نخست اشاره شد در نظر بگیرید، اما می توان این فیلم را از ابعاد گوناگونی به تماشا نشست. جنیفر لارنس مراقب دنیاست، الهام بخش انسان هاست، به دنیا حیات، زندگی و عشق می بخشد ولی با بی توجهی و کم لطفی مردم مواجه می شود در نتیجه خود و دنیای خود را به آتش می کشد. جهنمی که جنیفر لارنس به پا می کند در زیر زمین خانه شان قرار داد. او با دنبال کردن رد لکه ی خون کف اتاقش به زیر زمین و منبع نفت می رسد. دارن آرونوفسکی با ساخت این فیلم هم از دین انتقاد می کند هم از انسان ها، هم از خدا، هم از عشق هم از قدرت. نکته ای که در هر دو تعبیر می توان به آن رسید این است که آرونوفسکی می پندارد اگر بهشت یا جهنمی وجود داشته باشد باید در همین دنیا آن را جست و جو کرد. نسخه ای که کارگردان برای درد جهان و بشریت در این فیلم پیچیده عشق است. توجه به عشق بدون در نظر گرفتن این که آیا همسر است، هم نوع است یا خدا،  می تواند نجات بخش زندگی و منبع الهامی برای به پیش راندن آن باشد و اگر خلاف آن ثابت شود، چیزی جز نابودی و فساد در انتظار بشریت نیست.

نمره فیلم : 5 از 5

 

منتقد : محمد.غ

 

22 آذر 1396 14:39

سایر اخبار

ارسال دیدگاه جدید

برای ارسال نظر باید وارد حساب کاربریتان شوید یا عضو سایت شوید.

دیدگاه های ارسال شده

mamali762 پروفایل 17 خرداد 1399
پاسخ به دیدگاه

در کل آقای آرونوفسکی در مقام سقراط سینمای جهانه

نمایش دیدگاه
mamali762 پروفایل 17 خرداد 1399
پاسخ به دیدگاه

کسی این تحلیلو نخونه قطعا برداشت گمراهانه ای از این فیلم خواهد داشت مرررسی

نمایش دیدگاه
gubriyas پروفایل 28 آذر 1397
پاسخ به دیدگاه

این فیلم مثه پیاز، لایه لایه ست
من شخصا تعبیر دوم رو می پذیرم
علاوه بر این دو تعبیر، تعابیر بسیار دیگری هم داره که می ذارم به عهده خودتون با توجه به درکتون از فیلم
نمره من 11 از 10

نمایش دیدگاه
Cortex پروفایل 14 دی 1396
پاسخ به دیدگاه

اقا یه نکته خیلی ریز کشف کردم در لحظه ی 1:48:30 یعنی اونجا که آدما دارن جنیفر لارنسو می زنن بعد خاویار باردم میاد و در آغوش می گیرتش خاویر باردم در اون لحظه ای که گفتم خیلی آروم به زبان فارسی می گی وای خدای من!!! حتما با هدفون گوش کنید

نمایش دیدگاه
reza sadr پروفایل 17 مرداد 1397
پاسخ به دیدگاه

1:48:30.میگه I know .خدای من رو از کجا آوردی؟

نمایش دیدگاه
Cortex پروفایل 19 مرداد 1397
پاسخ به دیدگاه

عمیق تر گوش بده می شنوی!!

نمایش دیدگاه
Mjahangiri2011 پروفایل 3 اسفند 1396
پاسخ به دیدگاه

آره منم شنیدم ولی هیچ جا درموردش گفته نشده. من اول فکرکردم که اشتباه شنیدم. چندبار گوش دادم تا مطمئن شم. آره دقیقا میگه وای خدای من!!!
کاش آرنوفسکی میومد به همه سوالات جواب میداد. خیلی سوال ازش دارم لامصب 🙂

نمایش دیدگاه
mohammadhossein.k پروفایل 3 آبان 1399
پاسخ به دیدگاه

Look what they’ve done to you.

نمایش دیدگاه
Reza.D پروفایل 3 دی 1396
پاسخ به دیدگاه

سلام
متن تون خوب بود
در رابطه با مادر!
فیلمی که برای هر سکانس می شه صفحه ها نوشت و هر چقدر بنشیتید با دقت صحنه به صحنه فیلمو رو جست و جو کنید هر بار چیز جدیدی پیدا می کنید
فیلمی که اگر بخواهی به طور کامل تک تک سکانس رو برسی کامل کنی یه متن خیلی طولانی می شه و بعضی جا ها می شه ده جور تفسیر کرد که دقیقا معلوم نیس کدوم منظور اصلی سازندگان فیلم بوده
تا اون طوفان نوح (شکستن اون لوله و رفتن همه از خونه) و انتشار شعر اکثر اتفاقا تفاسیر ساده تک برداشتی و قابل درکه ( البته چند تا چیز مجهول هم وجود داره مثل اون قورباغه در زیرزمین یا اون دارویی که مادر مصرف می کنه ) ولی از اون جا به بعد ناگهان ریتم فیلم تند میشه مفاهیم حجم اش زیاد می شه و به جای اینکه مفاهیم در زیر فیلم باشه ، مفاهیم تبدیل به فیلم می شه و این یه ذره به نظرم یه مقدار افراطیه
در کل فیلم مادر! رو من دوست داشتم ؛ لذت بردم و تا مدت ها در رابطه با این که منظور فیلم از فلان صحنه چی بود فکر خواهم کرد

نمایش دیدگاه
soheil ezzati پروفایل 30 آذر 1396
پاسخ به دیدگاه

یکی از چیزا هایی که تو فیلم اتفاق افتاد قسمتی بود که بعد از باز شدن در زیر زمین ی قورباغه میاد بیرون منظورش چی بود از اون قورباغه که مطمئنم اون قوباغه بدون منظور نبود
و یک نظر شخصی تو صحنه ای که بچه رو دست ب دست میکنن و میگن الله اکبر و بعد میخورنش به نظرم منظورش به کشور های اسلامی بود که به خون خواری افتادن درسته مسلمانان هارو خون خوار نشون دادن ولی متاسفانه میشه گفت حقیقت هم داره بازم میگم متاسفانه
یکیم صحنه اول اتش سوزی یعنی قبل لارنس که کسی دیگری بود و بعد لارنس شد و در اخر کسه دیگه اومد به این اشاره میکنه که خدا از انسان ها ناامید نمیشه و دوباره میخواد دنیایی وفرصتی به ما بده تا دنیای خوب و ارومی داشته باشیم ولی باز هم خون خواری و جنگ (همان صحنه های اخر که از شیشه ها وارد میشن) خراب کردن دنیا و خشونت با هم ادامه میدیم و دنیا رو به اتیش میکشیم

نمایش دیدگاه
vs پروفایل 23 آذر 1396
پاسخ به دیدگاه

به نظر بنده این فیلم بشدت موافق دین “واقعی” است و نه چیزی که پس از افراط ها و تفریط ها و کشمکش های طول تاریخ از دین بجای مانده و لاورنس نماد انسان کامل و خانه نماد دنیاست و در فیلم میبینیم که این انسان کامل گاه در قامت نوح از انسان میخواهد که روی سینک خشک نشده ننشیند ولی انسان لجاجت میکند و دچار زیان میشود گاه در قالب مریم مقدس، مسیح می آورد ولی باز هم انسان دچار افراط و تفریط با کج اندیشی مسیح را کشته و خود را دجار خسران میکند و این انسان کامل به فکر برون رفت از این دنیای پر از هرج و مرج و نادانی راهی جز به پاداشت جهنم و سوزاندن تر و خشک ندارد و آن زمان است که خدا انسان کامل را از درون این ویرانه بیرون میکشد و او گوهر وجودی خود را که با این فداکاری آشکار شده به خدا می سپارد.

نمایش دیدگاه
K-MCH پروفایل 23 آذر 1396
پاسخ به دیدگاه

اگر دقت کنید شب اولی که اون پیرمرد مهمون اینها میشه .. نصف شب جنیفر لاورنس بیدار میشه و میبینه که حال اون پیرمرد بد شده و خاویر باردم هم بالاسرش ایستاده.. پهلوی اون مرد زخمیه و خاویر باردم دستش رو میذاره روی زخم تا دیده نشه..
این دقیقا اعتقاد یهودیاست که خدا یکی از دنده های حضرت آدم رو برداشته و زن رو خلق کرده..
نکته جالب اینه که تا قبل از اون شب پیر مرد تنها بود ولی دقیقا فردا صبح(بعد از اتفاق شب و زخم پهلوی پیرمرد) اون زن وارد خونه میشه.
بعد از عشق بازی زن و مرد ، بچه ها وارد ماجرا میشن و..
نکته دیگه فیلم اینه که فرزندان و قوم و خویشان آدم و حوا (در فیلم) رفته رفته بیشتر میشن و گسترش پیدا میکنن..توی هر سوراخ سنبه خونه سرک می کشن تا حدی که اعصاب جنیفر لاورنس به هم میریزه.
نکته اینجاست که با ترکیدن لوله و پاشیده شدن آب روی همه ، کارگردان تمثیلی از طوفان نوح رو به نمایش گذاشته که اون آدمهایی که زمین رو به گند کشیده بودن و فرزندان و قوم و خویشان آدم بودن از خونه(زمین) پاکشون میکنه و بعد از اون همه مهمونا از خونه رفتن و تا پایان دیگه اثری ازشون نبود. تا زمانی که خدا داستان جدیدی نوشت و پیروان جدیدی به خانه وارد شدن.

نمایش دیدگاه
ufc saeed پروفایل 25 آذر 1396
پاسخ به دیدگاه

احسنت… دیدگاهتو دوست داشتم ?

نمایش دیدگاه
Mr.Robot پروفایل 23 آذر 1396
پاسخ به دیدگاه

متن فوق العاده ای بود.خسته نباشید برادر.
درباره فیلم هم میشه گفت به جرفت یکی از بهترین فیلم های قرن 21 این فیلم.فیلمی که با یک جرقه کوچیک شروع میشه و با بازی خدا و زمین تموم.ارونوفسکی قطعا بهترین فیلنش رو ساخته وه به خوبی تونسته مخاطب رو داخل جو عصبی فیلم دخیل کنه.در مورد تئوری ها هم به نظرم برداشت اول خیلی منطقی تره برای فیلم گرچه شاید یه جاهایی با عقاید من همخوانی نداشته باشه ولی دلیل بر بد بودنش نیست.در کل فیلم شاهکاریه از دست ندید.
5 از 5

نمایش دیدگاه
K-MCH پروفایل 22 آذر 1396
پاسخ به دیدگاه

نحوه فیلم برداری و در کل کارگردانی جوری بود که از همون دقیقه اول بیننده وارد ماجرا میشه.من واقعا از دقیقه اول تا آخر فیلم نتونستم چشم از صفحه نمایش بردارم. نقد بسیار بجا و درست بود.

نمایش دیدگاه
toofan5555 پروفایل 22 آذر 1396
پاسخ به دیدگاه

نقد اولتون فوق العاده بود من صد بارم نیگاش میکردم بازم نمیتونستم از این منظر فیلمو درک کنم
دیدن این فیلمو به عنوان یه مسکن برای همه نوع دردی پیشنهاد میکنم کلا درگیرش میشین

نمایش دیدگاه
beljava پروفایل 22 آذر 1396
پاسخ به دیدگاه

عجیبه که چیزی که تو ذهنم ساخته بودم کلا متفاوت بود با اینی که نوستین

من حس می کردم تا صحنه ای که باردم کتابو میده لارنس روی پله ها بخونه، واقعیته
بقیش تو کتاب اتفاق میوفته
که الهام گرفته شده از کتابه!

اصلا به نظرتون میشه چنین برداشتیو کرد؟

نمایش دیدگاه
Mjahangiri2011 پروفایل 3 اسفند 1396
پاسخ به دیدگاه

اگر همچین برداشتی کنیم قطعا کارگردانش مسعود ده نمکیه!!!!

نمایش دیدگاه
beljava پروفایل 22 آذر 1396
پاسخ به دیدگاه

جالبه
برای اینکه بتونیم فرضیه ی دوم رو رد کنیم
میشه گفت که تو صحنه ی اول که یک زن می سوزه فرق داره با جنیفر لارنس که می سوزه که حتی با زن اخر هم فرق داره
پس زن نماد خدا نیست
بلکه نماد زمین هست که چند بار اخر خلقتش به نابودی کشیده شده

ممنون

نمایش دیدگاه
Meyti66 پروفایل 22 آذر 1396
پاسخ به دیدگاه

کاش میشد به این فیلم بیشتر از ده داد!
به نظرم نقد اول قابل قبول تره و همون منظور سازندگان فیلمو میرسونه

نمایش دیدگاه
miladgoodarzi پروفایل 22 آذر 1396
پاسخ به دیدگاه

واقعا فیلم رو وقتی دیدم کیف کردم…کاری کرد ک بشینم فکر کنم و سعی کنم بفهمم چی شد…نقد هم عالی بود..با تشکر

نمایش دیدگاه
Disent_kia پروفایل 22 آذر 1396 حاوی اسپویل
پاسخ به دیدگاه

به نظر من این فیلم بدترین فیلمی بود که از ارنوفسکی دیدم. در مادر! چیزی که باید در لایه دوم قرار میداشت جایش را با لایه اول عوض کرده بود. به این معنا که اگر فیلم قرار بود سمبلی از داستان خدا و مادر زمین و غیره باشد و داستان زوج (باردم و لارنس) تصویری سمبلیک از ان، جای این دو کاملا باهم عوض شده بود و همان طور که دوستی در کامنت ها ذکر کرده قدرت محتوا به سینما میچربه. فیلم تا نیمه کاملا امیدوار کننده است. روندی که در چند دقیقه اول متوجه میشوید در جهان منطقی ما رقم نمی خورد ولی قابل پذیرش است ومهم تر از ان داستانی را روایت می کند. و (هرچند واضح) متوجه شدن ان اشارات به داستان ادم و حوا و هابیل و قابیل برای بیننده جذاب است. خط داستانی پیگیری می شد در حالی که سمبلی از داستان الهی معروف است. اما از نیمه دوم به بعد ناگهان خط داستانی به هم میریزد، دو شخصیت ادم و حوا به کل کنار میروند و داستان به یک ضد درام شلوغ و سردرگم تبدیل می شود. و مهم تر از همه این بار دیگر خط داستانی پیگیری نمی شود، بلکه از این مرحله به بعد تمام چیزی که ما می بینیم داستان الهی معروف است که خیلی بی دلیل در فرمی انسانی دنبال می شود. فکر می کنم اگر ارونوفسکی تکلیف خود را مشخص می کرد در این فیلم موفق تر می بود. او می خواست فیلم بسازد یا داستان الهی بگوید؟ و حتی اگر تنها به داستان خدا اشاره کنیم، چیز جدیدی (جز شاید دو نقد) به قضیه اضافه نکرده بود. یعنی او داستانی را میگفت که همه ما از ان واقفیم و دیدن ان در ان سطح پایین و ضعیف از سمبل واقعا جذاب نیست. شاید اگر او همانند فیلم نوح (۲۰۱۴) روایت صادقانه و مستقیم از این داستان میکرد بهتر بود. ارونوفسکی در تجربه های جدیدش در الهیات همانند درام های روانشاسی اش موفق نبوده اما تجربه اگر جدید و منطقی باشد همیشه خوب است اما نکته ای که این کارگردان ۴۸ ساله به ان توجه نکرده انتخاب هالیوود به عنوان ضمینه فعالیتش در سینماست. امیدوارم این کارگردان با استعداد را با فیلم هایی بهتر در هنر (یا صنعت) تصاویر جادویی دنبال کنیم.
نمره من به فیلم: ۳ از ۱۰

نمایش دیدگاه
Hamid331994 پروفایل 14 دی 1396
پاسخ به دیدگاه

من با اینکه میگید ارنوفسکی توی نیمه دوم اشتباه گرده مخالفم
کاری که ارنوفسکی کرده واقع بینی بوده، توی نیمه ی دوم ( در واقع توی نیم ساعت اخر ) اتفاقات بی نهایت سرعت میگیرن که با توجه به موضوع انفجار جمعیت و سرعت سرسام اور اتفاقات توی دنیای امروز، کاری عاقلانه بود

نمایش دیدگاه
imanfour پروفایل 22 آذر 1396
پاسخ به دیدگاه

میتونم بپرسم در کجای متن این اثر نقد شده؟ نویسنده درک درستی از نقد دارد؟ نویسنده متن حتی تا اونجایی پیش میرود که تعبیری غیر از تعبیر آرونوفسکی ارائه میدهد!! بله شما هرچقد میخواهید میتوانید با کلمات بازی کنید، تعبیر های مختلف استفاده کنید اما اونچه که در ذهن خالق اثر بوده است همان چیزی است که بدان اشاره کرد؛ خاور باردم خدا، لارنس زمین و … .
اما آیا صرف محتوا کافی است برای رای دادن؟ نمره ۵ از ۵! فیلم ضعیف است، هرچقدر هم در محتوا و ذهنیت خالق مدعی باشد، بازهم در بازتولید و عینیت بخشیدن به ان مدعی ضعیف عمل کرده است. ای کاش نویسنده متن فیلم را از دریچه فرم نقد میکردند تا اشتباهات فاحش و بعضا خنده دار آرونوفسکی روشن گردد.

نمایش دیدگاه
Royesh1988 پروفایل 23 آذر 1396
پاسخ به دیدگاه

دوست عزیز؛
چقدر خوب میشه اگر شما نقد یا تفسیر اولیه فیلم رو از طریق نقد فرم خودتون کامل کنید. فکر نمیکنم که نویسنده این متن به دنبال بیان یک نقد کاملا جامع و منحصر به فرد باشه که کامل تر از اون امکان پذیر نباشه. ایشان نظر خودشون رو نوشتند. فکر میکنم میتونیم با بیان ایرادهای احتمالی نقدها و یا نوشتن نظرخودمون، کمک کنیم تا فیلم رو بهتر بفهمیم. من خیلی خوشحال خواهم شد که نظر شما رو درباره ی نقد فرم فیلم جویا بشم.

نمایش دیدگاه
Mr.Robot پروفایل 23 آذر 1396
پاسخ به دیدگاه

جناب میشه چندتا از این اشتباهات فاحش رو ذکر کنید؟

نمایش دیدگاه
imanfour پروفایل 23 آذر 1396
پاسخ به دیدگاه

سوالات زیر رو خوشحال میشم جواب بدید تا حداقل توجیه نمایید!!
چرا آرونوفسکی در نیمه اول فیلم مدام از المان های ژانر وحشت و دکوپاژ متناسب با اون که شدیدا در قبال شکل گیری کارکترها مقاوم هست استفاده میکنه؟ در نیمه اول فیلم مدت مدیدی از فیلم رو صرف گذروندن با این کمپوزیسیون و میزانسن میگذرونه.
علت استفاده از میزانسن های به حد اغراق شده و کلیشه ای در نیمه اول فیلم چیست؟ یک خانه بزرگ، تنهایی شب، ساخت خانه از چوب، زیرزمین تاریک و خیلی از کلیشه های تمسخر آمیز(مدام در طول فیلم فکر میکردم چطور آرونوفکسی کسی که بلده فیلم هایی مثل مرثیه برای یک رویا رو بسازه بیاد این چنین میزانسن هایی به کار ببره)!!!
و … خیلی از سوالات که جاش این جا نیست. پیشنهاد بنده خواندن نقدهای فرمالیستی موجود برای این اثر است.

نمایش دیدگاه
Royesh1988 پروفایل 24 آذر 1396
پاسخ به دیدگاه

سلام دوست عزیز؛
تلاش خواهم کرد چند سطری در موضوعی که شما گفتید تبادل نظر کنیم. امیدوارم این تبادل نظر به هر دوی ما کمک کنه.
مسأله اصلی به نظر من مطابقت فرم و محتواست. در واقع مطابقت فرم و محتواست که میزانسن های شدیدا تعلیق آور و ترسناک رو ایجاد میکنه. آرونوفسکی شخصا یهودی تربیت شده و البته چون در آثارش این یهودی ستیزی رو به شدت به نمایش گذاشته، تصور نمیکنم خودش رو همچنان یهودی بدونه. از Pi تا Fountain و Noah شما میتونید این نقد باورهای یهودیت و البته در این فیلم سایر ادیان رو مشاهده کنید. خدایی که آیین یهودیت ترسیم میکنه به شدت خدای ترسناکیه. خدایی که سالها انسان رو به دلیل گناه نخستین به حال خودش رها کرد و خدایی که از نظر آرونوفسکی به نوح مأموریت قتل دو نوزاد کوچک رو میده. خدایی که در کشاکش بین انسان و طبیعتی که به اون عشق میورزه و تمام خودش رو وقف وجود خدا کرده و Eden رو برای او به ارمغان آورده، اما باز هم خدا طرف انسان ها رو گرفته و به ظلمی که انسان نسبت به طبیعت روا داشته، توجهی نداره. خدایی که حتی وقتی حریم و ساحت قدسی اون توسط آدم و حوا شکسته میشه، در غم خودش فرو میره و Eden رو از خودش دور میکنه و تنهایی زجر میکشه. بعد از اون از انسان دوری میکنه و دوره ی فترتی رو به نمایش میگذاره که قبل از این در Noah هم نمایش داده بود. البته این فترت منظور آرونوفسکی نیست. در نتیجه خیلی کوتاه از دور گزینی خدا از انسان میگذره و میرسه به جایی که خدا مینویسه و بعد هم مسیح به عنوان فرزند خدا فدیه و جبران گناه نخستین بشر میشه. این خدا نسبت به طبیعت و Eden واقعا ترسناکه. چون به صراحت بین انسان ها و طبیعت و یا مادر مقدس، خیلی راحت انسان هایی که اون رو ستایش میکنند انتخاب میکنه و عشقی که الهام بخش اون برای ایجاد جهان بوده رو برمیداره و برای دوره جدیدی از خلقت انتخاب میکنه. خلقت دوره ای، باور خیلی از آیین هاست و این برای طبیعتی که تمام عشقش رو به خدا اختصاص داده، بسیار ترسناکه. در نتیجه اتفاقا فرم ترسناک به نظر آرونوفسکی برای بیان هدفی که داشته، کاملا همراستا و هم سو است. اما در مورد اینکه خیلی از این فضاسازی ها صورت کلیشه ای گرفته، البته با شما هم نظرم. آرونوفسکی نشون داده که ظرفیت خلاقانه ای در فیلم های قبلی ش داشته و البته هرچی جلوتر رفتیم، این ظرفیت کم تر و کم تر خودش رو بروز داده. امیدوارم فیلم بعدی که ازش میبینم شاهکارهایی مثل مرثیه ای برای یک رویا و قوی سیاه باشه.

نمایش دیدگاه
imanfour پروفایل 24 آذر 1396
پاسخ به دیدگاه

حرف شما کاملا درست است ولی موضوع بحث من ایجاد کردن المان های ژانر وحشت بر روی جنیفر لارنس(زمین) به طریق میزانسنی هست که خانه داره و کارکتر خدا این وسط عملا هیچ کاره هست. وقت صرف کردن برای دنبال کردن جنیفر لارنس در راهروهای پیچ در پیچ خونه هیچ چیزی رو منتقل نمیکنه! نه خدای ترسناک و نه چیز دیگری. تقریبا یک سوم فیلم صرف همین المان ها شده که با داستان روایی هیچ همسویی نداره.( یا حداقل با ان چیزی که در ذهن خالق اثر است متفاوت است)

نمایش دیدگاه
saman_benny پروفایل 30 دی 1396
پاسخ به دیدگاه

من یه بار بیشتر فیلم رو ندیدم
اما از دوستانی که دیدن می پرسم و خواهش میکنم دقت کنین و به بنده هم انتقال بدین که این روزهایی که جنیفرلاورنس و لتو به عنوان زمین و خدا بدون آدم و حوا هستن چند روز هست؟!
شاید این میزانسن و دکوپاژی که شما مد نظرتون هست برگرفته از این مطلب باشه که قبل از بوجود اومدن آدم و حوا این کهکشان و زمین و خدا تنها و سرد و بی روح بودن
البته تاکید میکنم شاید اینجوری بوده باشه

نمایش دیدگاه
mehrab پروفایل 22 آذر 1396
پاسخ به دیدگاه

به نظر من قدرت محتوا به سینما میچربه تو این فیلم طوری که نمیتونه محتوا رو بفهمونه

نمایش دیدگاه
mahdi_tramp پروفایل 22 آذر 1396
پاسخ به دیدگاه

نقد بسیار کامل و روشن و زیبایی بود ، تشکر از نویسنده و سایت که همچیز رو واسه افرادی که در جریان نبودند روشن کرد.
این فیلم دارن ارونوفسکی قطعا بهترین فیلمش تا ب الان هست،از نظر بنده حداقل!
5از5

نمایش دیدگاه
Sarang22 پروفایل 22 آذر 1396
پاسخ به دیدگاه

موافقم٬ به نظر منم قوی ترین متن آرونوفسکی تا به حال بود

نمایش دیدگاه
LostOver117 پروفایل 22 آذر 1396
پاسخ به دیدگاه

فقط میتونم بگم جزو بهترین فیلمهایی که دیدم شد و بازی جنیفر لاورنس هم واقعا مجذوب کرد منو.

نمایش دیدگاه