سی نما - نقد سریال Lovecraft Country: جادو علیه نژادپرستی

 

یک مرد جوان در جبه‌های جنگ کره خبردار می‌شود که پدرش ناپدید شده. او برای پیدا کردن پدرش به خانه برمی‌گردد و همراه عمو و یکی از دوستان قدیمی‌اش به دنبال پدرش می‌رود. اما اتفاقات پیش‌بینی نشده‌ای بر سر راه آن‌ها سبز می‌شود. اخبار سینمای جهان را از ۳۰نما دنبال کنید.

سریال لاوکرفت کانتری (دانلود سریال Lovecraft Country با لینک مستقیم) یکی از سریال‌‌‌های پرطرفدار امسال شبکه‌ی HBO بود که سر و صدای زیادی به پا کرد. یک سریال فانتزی و ماجرایی سرگرم کننده و خوش‌ساخت که به طرز عجیب و غافلگیرکننده‌ای عالی درآمده. اگر از خلاصه داستان و پوستر و تریلرش درباره‌ی آن قضاوت کنید، سخت در اشتباه خواهید بود. از روی جلد، فضای سریال نوجوانانه و نه‌چندان سطح بالا به نظر می‌رسد. اما به هیچ وجه این طور نیست. داستان مرد جوانی به نام اتیکوس که پس مشکلات شخصی و ذهنی فراوان به خانه برگشته و با محیطی متفاوت روبرو می‌شود. در دل آمریکای دهه‌ی پنجاه باید به دنبال پدر مفقودش بگردد. اما وقتی سفرش را شروع می‌کند، داستان عجیب سریال با وقایع بزرگی پی دی پی، از راه می‌رسد و گویی به تماشاگر سیلی می‌زند.

از اواسط قسمت اول به بعد متوجه می‌شویم سریال تردستی‌های پنهان زیادی در آستینش دارد. گرچه به عنوان یک داستان ماجرایی شروع می‌شود، با ورود عناصر ماورالطبیعه، هم داستان از این رو به آن رو می‌شود و هم ریتم سریال. تعارفی هم با مخاطب ندارد و از همان اول مشخص می‌کند که لایه‌ی زیرین داستان درباره‌ی نژادپرستی است. قبل از اینکه آن را کنار باقی آثار ضدنژادپرستی این سال‌ها بگذارید و از لیست تماشایتان خط بزنید، باید بدانید که با اکثر این آثار تفاوت دارد. ماجرای فانتزی سریال به صورت پیوسته روایت می‌شود و مضمون ضدنژادپرستی را به صورت توامان دارد. مضمونی که به هیچ وجه اثر منفی بر ماجراهای فانتزی آن نمی‌گذارد.

برخلاف غالب آثاری که سعی کرده‌اند این مسیر را پیش بگیرند، در این سریال ترکیب جذاب این دو مضمون را شاهد هستیم. به نوعی مضمون نژادپرستی به وجه فانتزی و ماجرایی آن کمک می‌کند و آن را می‌پروراند. به صورت فعال به جلو می‌برد و حتی رابطه‌ی علت و معلولی بنا می‌کند. اما چه چیزی باعث شده این سریال این‌قدر جذاب از آب دربیاید؟

اما جواب‌های فرعی این سوال شامل موارد زیادی می‌شود: داستان سرحال و جذاب، جلوه‌های ویژه‌ی عالی، بازی‌های درست و استاندارد، شخصیت‌های کامل و قوی و… شخصیت‌پردازی مسلما یکی از نقاط قوت پررنگ این سریال است. هم اتیکوس و هم سایر شخصیت‌های فرعی. نه اینکه شخصیت‌پردازی چندگانه و چندبعدی عمیق را شاهد باشیم، بلکه شخصیت‌هایی که کاملا آگاهانه برای این داستان ساخته و پرداخته شده‌اند.

اتیکوس یا تیک هم ویژگی‌های آشنای ژانر را دارد و هم ویژگی‌های غیرمنتتظره که به تماشاگر رودست می‌زند. از آن بهتر اما شخصیت لتی که تقریبا از همه نظر عافلگیرتان می‌کند. یک زن جوان رنگین‌پوست ظاهرا سطحی که وقت عمل اما خودش را نشان می‌دهد. بقیه شخصیت‌ها هم از همین قاعده پیروی می‌کنند. هیپولایتا، روبی، مانترو و…

یکی دیگر از ویژگی‌هایی که سریال را خاص می‌کند همین شخصیت‌های فرعی هستند. هر شخصیتی داستان خودش را پیدا می‌کند و در یک اپیسود با او همراه می‌شویم تا گشت و گذارش را در این دنیای تاریک ببینیم. حتی دایانا دختر کوچک هیپولاتیا هم از این قاعده مستثنا نیست و آن شخصیت‌پردازی عالی‌ای که از آن صحبت کردیم اینجا خودش را نشان می‌دهد.

مضمون ماورالطبیعه داستان اما شامل همه چیز می‌شود. از جادوگران و موجودات فانتزی تا تسخیر ارواح و حتی دنیاهای موازی. استفاده‌ای که داستان از هرکدام از سوژه‌ها می‌کند به شدت درخشان است. آنقدر خوب در دل داستان نشسته که مسیر آن را نمی‌توان عوض کرد. وقتی صحبت از اساطیر آسیای جنوب شرقی می‌شود، آنقدر این سوژه خوب در دل داستان نشسته که نمی‌توان آن را (بر خلاف اغلب اینگونه آثار) به راحتی حذف کرد یا با سوژه‌ی دیگری جایگزین کرد و باز هم باید تاکید کنیم که تمام این سوژه‌ها پیوند محکمی با مضمون تبعیض نژادی داستان برقرار می‌کنند. البته معمولا نمادی هستند برای مقولات تبعیض نژادی، اما از آنجا که خوب پرداخته شده‌اند، بدون توجه به نمادگرایی هم مورد توجه قرار می‌گیرند و جذاب به نظر می‌رسند.

به همین خاطر است که سریال به مرزهای جدیدی دست پیدا می‌کند، اما از تاثیر درجه‌ی سنی هم نباید غافل شد. سریال به هیچ وجه مناسب سنین کم نیست و در آن شاهد همه جور اتفاق هولناک و هراس‌آور هستیم. هم شوک ناگهانی داریم و هم صحنه‌های چندش‌آور و البته محتوای بزرگسالانه و برهنگی. ماجراها حداقل تا اواسط فصل اول، کمی رندوم به نظر می‌رسند و هر اتفاقی که فکرش را بکنید در آن می‌افتد. یک لحاف چهل‌-تکه که هر تکه‌اش یک رنگ است. اما همه‌ی این‌ها دست به دست هم می‌دهند و در نیمه‌ی دوم یک کلیت جذاب را می‌سازند که برای به نتیجه رسیدن داستان نقش حیاتی ایفا می‌کنند.

اگر با پیشینه‌ی داستان‌های لاوکرفت کانتری آشنا نباشید، قطعا حیرت‌زده می‌شوید و نمی‌توانید حدس بزنید که در پیچ بعدی داستان، چه چیزی منتظرتان است. اما چرا سریال عالی است؟ به دلیل استفاده از فضای فانتزی برای بیان داستان فانتزی. سریال هرگز ازنظر ماجرایی افت نمی‌کند. از اول تا آخر پر از اتفاقات جذاب و ریتم عالی است. اما از قضا قهرمانانش تعدادی آدم رنگین‌پوست هستند و مشکلات دهه‌ی پنجاه جامعه آمریکا را هم باید از سر راه بردارند.

یک فانتزی تمام‌عیار به سبک فانتزی‌های دهه‌های هشتاد و نود با تمام نواقصی که اتفاقا جزو ویژگی‌های خاص ژانر به حساب می‌روند. اما در نهایت با پرداخت درست و دقیق و سر حوصله‌ی مورد انتظار شبکه‌ی HBO به کیفیت ممتازی دست پیدا کرده.

سریال نقاط منفی هم دارد. برای مثال بعضی مواقع زیاد از حد درگیر بیان داستان اقلیت‌ها می‌شود و سعی می‌کند همه جور اقلیتی را تحت پوشش خودش قرار دهد. سنگ‌های سنگینی که برداشتن همه‌ی آن‌ها با هم گاهی باعث می‌شود فضای سریال به سمت آموزه‌های اخلاقی برود و از اثر داستانی و تاثیرگذاری روایی آن کاسته شود.

با این حال به زعم نگارنده، از این حداقل موارد می‌توان چشم پوشید و سریال را دید و لذت برد. سریالی که در سبک خودش حرف‌های بسیاری برای گفتن دارد.

19 آبان 1399 00:57

سایر اخبار

ارسال دیدگاه جدید

برای ارسال نظر باید وارد حساب کاربریتان شوید یا عضو سایت شوید.